درباره من(کتابی که از درون ورق میخورد)
کتابی که از درون ورق میخورد
معرفی یک کتاب از وسط، کار سادهای نیست. مخصوصاً وقتی آن کتاب، خودت باشی. مخصوصاً وقتی هر صفحهاش را نه با چشم، که با زندگی ورق زده باشی.
من از همان ابتدا، از همان لحظهای که چشمم به جهان افتاد، با حیرت نگاه کردم. نه از روی کنجکاوی کودکانه، بلکه از نوعی بیقراری درونی. هر چیزی اطرافم، انگار حامل رازی بود که باید کشفش میکردم. اسباببازیهایم را باز میکردم، نه برای بازی، بلکه برای فهمیدن. آدمها را از لابهلای حرفهایشان میخواندم، نه از چهرهشان. اتفاقها را نه فقط تجربه میکردم، بلکه تحلیل میکردم.
این حیرت، با من بزرگ شد. گاهی حتی از خودم هم متعجب میشدم. از اینکه چرا اینطور فکر میکنم، چرا اینطور حس میکنم، چرا اینطور میبینم. انگار با کسی زندگی میکردم که هر روز باید دوباره میشناختمش. و آن «کس»، خودم بودم.
گاهی دلم میخواست از این بدن بیرون بزنم. بروم جایی دور، جایی که بتوانم خودم را از نو بسازم. نه بهعنوان فرار، بلکه بهعنوان بازسازی.
اما فهمیدم که راهش فرار نیست. راهش خلق است. باید بدنهای تازهای برای خودم بسازم، نه با گوشت و استخوان، بلکه با کلمه.
پس قلم را برداشتم. نوشتم. نه فقط برای دیگران، بلکه برای خودم. برای آن نسخههایی از من که درونم زندگی میکردند و حرف میزدند و گاهی سکوت میکردند. برای آن کودک متعجب، آن نوجوان پرسشگر، آن بزرگسالی که هنوز هم گاهی از خودش میپرسد: «واقعاً من کیام؟»
نوشتن برایم شد راهی برای انتخاب بدنهای تازه. هر متن، هر داستان، هر جمله، یک پوست تازه بود. یک امکان تازه برای بودن.
و حالا، اینجا هستم. در این وبلاگ. نه بهعنوان کسی که همهچیز را میداند، بلکه بهعنوان کسی که هنوز هم میپرسد. هنوز هم مینویسد تا بفهمد. هنوز هم با حیرت نگاه میکند.
به وبلاگ من خوش آمدید.
اینجا، تلاش میکنم میزبان خوبی باشم. نه فقط برای خواندن، بلکه برای همراهی. برای گفتوگو. برای کشف.
شاید شما هم مثل من، گاهی از خودتان متعجب شوید. شاید شما هم دنبال بدنهای تازهای برای بودن باشید. اگر چنین است، خوش آمدید. اینجا، جاییست برای نوشتن، برای خواندن، برای زندگی کردن در میان کلمات.
برچسب: قصه گو، داستان نویسی،